خرید بک لینک

درباره سایت

دنیای  من

امکانات وب

روزهای عمر میگذرند، به شکل فریبنده ای روزها کش دار به نظر میرسند اما در حقیقت عمرمون به سرعت در حال گذر هست.

کمی ترسناک هست که کمتر از سه سال به شروع دوران میانسالی مونده اما هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن مونده.

غم انگیزتر از اون دیدن نشان گذر عمر بر جسم و جان عزیزانمون هست، ای کاش که اینطور نبود...

نوشتم یادم باشه به فرزند نداشته ام یادآوری کنم که قدر لحظه لحظه زندگی شو بدونه و هر لحظه رو جوری بگذرونه که بعد هیچ وقت از کرده هاش پشیمون نشه..

برچسب: نویسنده: ماهان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 18:55

نمیدونم این خودآزاری ه، علاقه ست یا چی.

اما دلم گرفته ، از حس اینکه همه چیز فقط یه سواستفاده بوده باشه...از اینکه همه اون مدت سر کار گذاشته بوده باشم...

دائم به خودم نهیب میزنم که مهم نیست، دیگه به گذشته فکر نکن، به هر شکلی که بود دیگه تموم شده. آینده رو بساز، زمان از دست رفته رو جبران کنی. به جایگاهی برگرد که مایه حسرت باشه. تنبلی و کنار بزار

برچسب: نویسنده: ماهان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 18:55

یه باری همون موقع ها بهش مسیج زدم گفتم که احساس میکنم وسط یه بیابون توی یه شب سیاه تنهام گذاشتی و رفتی و هر قدر هم که صدات میزنم جوابی نمیدی ، برنمیگردی، نیستی...

به همون اندازه میترسیدم. ازینکه هیچ وقت برنگرده، ازینکه شب سیاه همیشگی شه...همیشگی شد..برنگشت.

چقدر اون روزها غمگین و مستاصل بودم ...همه ی شب عکسش روی گوشیم بود و اشک میریختم...

نمیدونم چرا اما ته دلم اون روزها با همه غم اش برام بهتر بود ، چون ته ته اش یه امیدواری وجود داشت...

نمیدونم شاید اون از وضعیت الانش راضی تر باشه.

برچسب: نویسنده: ماهان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 18:55

صفحه بندی